« زمین از دلبران خالیست» اما این خیابانها
پر است از دلبران فِیک، حتی پشت فرمانها
بهحدی آب رفته دامن دلبرنماها که
بهسختی میرسد دستان ما دیگر به دامانها
میان کله اینها خیال بچهداری نیست
ملخ افتاده انگاری میان نسل مامانها
نه دیگر قورمهسبزی میشود پیدا، نه تهدیگی
امان از دست تأثیر پنیر پارمیزانها
نه دخترخانم همسایه نذری میدهد ما را
نه حتی آش دوغی مانده در اعماق قزقانها
سبیل مردهای ما شده ابزارِ تزئینی
نمیسنجند مردان را مگر با مارکِ تنبانها
بیا بنشین و رسوایی تماشا کن، نمک دارد
گذشته عصر قدرتها و قیصرها و فرمانها
نهتنها نقد، بلکه با چک و اقساطِ کمبهره
اخیراً میفروشند عشق را توی اتوبانها
«الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها»
که عشق آسان نمود اما امان از دست انسانها
« سعید طلایی »
برچسب:
نویسنده: ماهان نیکنام